در شب ۷ نوامبر، گروه موسیقی شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری در ادامه تور
آمریکایی خود در تالار هنر و موسیقی کالج ویرجینیای شمالی در حومه
واشنگتن، به اجرای برنامه پرداخت. گروه شمس با وجود فراز و نشیب های فراوان در کارنامه خود، در این اجرا با سپردن کارها به دست جوانان شکل و شمایل دیگری یافته بود.برنامه طولانی گروه شمس در دو بخش تنظیم شده بود. در بخش نخست، «موسیقی
عرفانی» ایران مبتنی بر تنبورنوازی و سازهای کوبه ای و بر اساس قطعات
ساخته شده ارایه شد. در بخش دوم، قطعاتی نواخته و اجرا شد که از آن به عنوان «موسیقی ملی ایران» یاد شد. شاید مهمترین ویژگی کنسرت گروه شمس را
در اجرای خود در شهر واشنگتن دی. سی. بتوان قطعه «برای آزادی» دانست که به
عنوان قطعه پایانی اجرا شد. این قطعه به یاد «ندا آقاسلطان» و «سهراب
اعرابی» از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات اجرا شد که حال و هوای خاصی
را در تالار برگزاری این کنسرت بوجود آورد و تشویق بسیار حضار را به همراه
داشت.
نوازندگان گروه شمس در این اجرا عبارت بودند از: کیخسرو پورناظری (تار و
تنبور)، نجمه تجدد(خواننده)، تهمورس پورناظری (آواز، تنبور، بربط)، سهراب
پورناظری (آواز، تنبور، کمانچه، سه تار)، حمیدرضا تقوی (سنتور) ، حسین
رضایینیا (دف، دهل)، شهاب پارنج (تنبک، دمام، کوزه، مالاکاس)، ندا خاکی
(تنبور، همخوان)-(بی بی سی)
حتما شده که شما هم با افرادى برخورد کنيد که خستگى
نمىشناسند. گويا هيچوقت خوابشان نمىبرد و با نشستن ميانهاى ندارند. بىقرارند
و اين شايد گاهى يک نفر آرام را به هم بريزد. مليحه سعيدى از آن دسته بانوانى است
که هرجا او را ببينيد نشانههاى زيادى از تلاش و حرکت را در او خواهيد ديد.
مليحه سعيدى را از دو زاويه مىتوان ديد. زنى که به
تنهايى بار ساز قانون را بعداز انقلاب به دوش کشيده و در تمامى آثارش از آن
استفاده کرده است و حالا علاوه بر کتابهاى آموزشى قانون، شاگردان زيادى تربيت
کرده است که مىتوانند در ادامه مسير او به جاهاى خوبى برسانند قانون را. وجه
ديگرى از شخصيت هنرى سعيدى پرداختن به احيا و شکوفايى موسيقى بانوان است. در
روزهايى که امکان داشت صداى بانوان- با هر گرفت و گيري- به نحوى منتشر شود، او
کنسرتهاى فراوانى داد و آثار متعددى را منتشر کرد که با استقبال عمومى هم مواجه
شد. درواقع حرکت او در زمينه گسترش موسيقى بانوان منجر به همين اندک چيزى شد که
حالا داريد گاهى به عنوان خبر در روزنامهها مىخوانيد. اما او به تازگى اثرى
منتشر کرده به نام «ريزهميزه» که حرکت شايان توجهى است در موسيقى کودکان. اتکاى
او به موسيقى ايرانى و خلق ملودىهايى کاملا ايرانى مىتواند راهگشاى خوبى براى
روشمند کردن موسيقى ايرانى به کودکان باشد. به همين بهانه سراغ وى رفتيم و گفتوگويى
کرديم که مىخوانيد.
شما درحال حاضر يکى از برجستهترين نوازندگان
قانون در کشورمان هستيد. باوجود اينکه اين ساز يک ساز کاملا ايرانى است چرا تاکنون
و همچنان مهجور مانده است و به نسبت بقيه سازهايى که درحال احيا هستند، آنچنان که
بايد و شايد در موسيقي، حضور ندارد؟
زمانى که من به هنرستان موسيقى راه پيدا کردم،
قانون؛ ساز دوم محسوب مىشد و بالطبع خيلى طرفدار نداشت. خب طبيعى اين است که وقتى
يک ساز به عنوان ساز دوم در هنرستان موسيقى مطرح باشد، به لحاظ اهميت هم جايگاه
ديگر سازها را ندارد. علتش هم اين بود که رپرتوار موسيقى ايرانى در اين ساز وجود
نداشت. يعنى نواهاى موسيقى ايرانى با تکنيکهاى عربى نواخته مىشد. استاد من، مهدى
مفتاح بود که بعداز بازنشستگى و همزمان با تحصيل در آخرين سال تحصيل من در
هنرستان، مسئوليت آموزش قانون را به من واگذار کردند. ساز اول من ويولن بود. ويولن
ايرانى را نزد استاد تجويدى فرامىگرفتم و همين باعث شده بود از خودم بپرسم چرا
نمىشود موسيقى ايرانى را با تکنيکهاى جديد روى ساز قانون پياده کرد. اين شد که
هرچه از استاد تجويدى مىآموختم سعى مىکردم روى قانون پياده کنم. براى ورود به
دانشگاه هم ويولن امتحان دادم وهم قانون. منتها قانونى که زدم با آنچه که موجود
بود، تفاوت داشت. درواقع تلاش کرده بودم صداى سازم حال و هواى ايرانى داشته باشد.
دکتر داريوش صفوت که رياست دپارتمان موسيقى را در آن سالها به عهده داشت، بعداز
شنيدن ساز من، پيشنهاد کردند که قانون را به عنوان ساز تخصصى در دانشگاه انتخاب
کنم. خب شرايط خوبى بود که بتوانم روى اين ساز به شکل عملى و پژوهشى کار کنم. به
هر حال مىدانيد که بعداز حمله اعراب به ايران، موسيقى دستخوش اتفاقات ناخوشايندى
شد که لطمههاى جبرانناپذيرى ديد. سازهايى مثل عود و قانون به دليل اينکه از لحاظ
فيزيکى بزرگ بودند، نمىتوانستند حضور اجتماعى داشته باشند و اگرهم حضورى بود، فقط
دربارگاه خلفا و پادشاهان و حاکمان بود. در زمان صفويان و تيموريان هم که حکما
بسيار قشرى بودند و موسيقيدانها را تا حد گردن زدن آزار مىدادند. شما فکرش را
بکنيد در يک چنين شرايطي، سازى مثل قانون در کجاى فرهنگ – به طور اخص موسيقى –
قرار مىگيرد.
قدمت اين ساز به چه روزگارى برمىگردد؟
من در کتاب اولم عکسهايى آوردهام و نوشتهام که
قدمتساز قانون به دوره آشوريان برمىگردد که عکسها نشان مىدهد، سازى بوده است
دهسيمى که به گردن مىانداختهاند و مىنواختند. به مرور اين ساز تکامل پيدا کرده
است و تا رسيده به اينجا که شکل ايرانى دارد منتها اين ايرانى شدن علاوه بر تکنيکهايى
که من روى آن پياده کردهام به تکامل والاى ساز هم بستگى دارد که همسرم مرحوم
استاد ستوده سالها تحقيق و پژوهش کرد و تغييرات زيادى روى آن اعمال کرد. همينطور
پسرم که دارد اين مسير تکاملى را ادامه مىدهد. عربها به اين ساز؛ آلت آلاشور
گفتهاند و بعدهم قانون اسم برده شد. اين ساز حالت مرکزيت داشته و در کانون گروه
قرار مىگرفته به همين دليل آن را قانون نامگذارى کردند و امروزه يونانىها به آن
کانون مىگويند. قانون در فرهنگهاى مختلف حضور دارد و همچنان نواخته مىشود. اين
ساز به همان دلايل تاريخى که گفتم قرنها از حضور در اجتماع منع بوده و طبيعى است
که به تدريج فراموش شده است. بعدهم از زمان مرحوم رحيم قانونى تکنيکهاى عربى وارد
شد و اساتيد ما اين را قبول نمىکردند که يک ساز ايرانى با تکنيکهاى عربى نواخته
شود و موردتوجه قرار بگيرد. نه مىشد زنگى زد، نه چهار مضرابي، نه پيش درآمدى و...
.
اگر الان شما داريد تکنيکهاى جديدى روى اين ساز
پياده مىکنيد به خاطر تغييراتى است که زندهياد همسرتان روى قانون اعمال کرده
است؟
نه. شايد رنگ و بوى جديد و ايرانى مربوط به تعويض
و تغيير برخى قسمتهاى ساز باشد، اما بحث ما در ايرانى شدن نه يک سونوريته جديد،
بلکه تکنيکهاى ايرانى است. اين ايرانى شدن که من از آن حرف زدم، تغيير در شيوه
نوازندگى است. هر درسى که از دکتر صفوت با سه تار مىگرفتم، سعى مىکردم آن را روى
قانون پياده کنم. به تدريج دريافتم که مىشود به شکل و روشهاى ايراني، قانون
نواخت.
با اين وجود و بهرغم تمام تلاشهايى که شما و
همسرتان کردهايد، به نظر مىرسد سليقه عمومى قانون را به عنوان يک ساز همه پسند
نپذيرفته است؟
ببينيد اين چيزى که شما از آن تحت عنوان استقبال
عمومى ياد مىکنيد، نيازمند گذشت زمان است آموزش اين ساز هنوز روشمند و ساختارمند
نشده است، به غير از سه جلد کتابى که من به رشته تحرير درآوردهام، جهت متد، به
دليل آشنايى من با پيانو به ذهنم رسيد که چگونه مى شود از انگشتهاى دست راست و چپ
استفاده کرد که نواها و مضرابها حجيمتر به نظر برسد. شروع کردم به تمرين و به
تدريج ديدم که چقدر خوب مىشود اگر نوازندهاى بتواند اين تکنيکها را روى قانون
پياده کند. درواقع اين شناخت نيازمند زمان است. ازسوى ديگر شما بهتر مىدانيد که
سازهاى ما بههيچوجه به عموم مردم معرفى نمىشوند که آنها هم بخواهند به سمت
يادگيرى آن بروند رسانه ملى ما وقتى با قهر با سازهاى ما برخورد مىکند و آنها را
نشان نمىدهد، نتيجهاش اين مىشود که خانوادههاى ما هنگام رجوع به هنرستان براى
ثبت نام فرزندانشان با مشکل انتخاب ساز روبهرو مىشوند. پس ما ناچار مىشويم ساز
قانون را براى اولين بار به آنها نشان بدهيم و کمى هم بنوازيم شايد اولياى دانشآموزانى
که مىخواهند فرزندانشان در هنرستان موسيقى ادامه تحصيل بدهند، از صدا و شکل و
شمايل قانون خوششان بيايد و فرزندانشان را در اين زمينه مشغول به تحصيل کنند.
پس شما معتقديد که گذشت زمان مىتواند ساز قانون
را وارد سليقه موسيقايى مردم، کند؟
حتما، شک نکنيد. مدتها طول کشيده که من تجربههايم
را روى شاگردان مختلف امتحان کردهام و فهميدهام که به تناسب گذشت زمان چه چيزى
بايد به يک هنرجوى قانون آموخت. درواقع هر سال که مىگذرد بايد متدهاى جديدى به
هنرجو آموخت که به تدريج بتواند اين تکنيکها را بياموزد. اين شده که من شاگردان
زيادى دارم که سالهاست نزد من آموزش ديدهاند و با متدهاى من؛ حالا نوازندههاى
خوبى هستند. به همين دليل تصميم گرفتهام مجموعهاى از اجراهاى آنها را به زودى
ضبط و منتشر کنم.
شايد يکى ديگر از دلايلى که موجب شده اين ساز در
فرهنگ ما مهجور بماند، غلبه لحن و لهجه عربى و استفاده کشورهاى عربى و ترکيه از
اين ساز است. درواقع با اين دلايل کسى کمتر مىتواند اين سونوريته را از آن فرهنگ
ايرانى بداند.
بله به هر حال خيلىها تحت تاثير همين عوامل از کنار
زيبايىهاى صوتى اين ساز و قابليتهايش مىگذرند. اما خوشبختانه درحال حاضر باوجود
نوازندههاى خوشذوق و فهيم جوانى که وجود دارند اين مسئله به تدريج رنگ خواهد
باخت و ساز قانون وارد يک حوزه عمومىتر خواهد شد.
علاوه بر همه اينها ما رديفى هم روى اين ساز نداريم
که افراد بخواهند به شکلى حرفهاى سراغ اين قضيه بروند؟
خوشبختانه من رديف ميرزا عبدالله که زندهياد
استاد برومند به ما آموختهاند را با ساز قانون زدهام و بخشهايى که در رديف
ميرزا عبدالله به روايت برومند نبوده را از رديفهاى شهنازي، معروفي، کريمي، صبا برداشتهام.
چون آنچه که بسيارى مدعىاند رديف ميرزا عبدالله است، اين طور نيست و با آنچه که
استاد برومند اجرا کرده است تفاوت دارد. من فتوکپى نت رديف ميرزا عبدالله را دارم
که نشان مىدهد اين رديف با آنچه که زنده ياد برومند روايت کرده است، توفير دارد.
يعنى به نظر شما زندهياد برومند در رديف ميرزا
عبدالله تغييراتى دادهاند؟
بله. به هر حال در هر دورهاى انسانها دستخوش
عوامل مختلفى هستند که اين عوامل سر راه بسيارى از کارها و تصميمات افراد تغييراتى
ايجاد مىکند.
با اين اوصاف اسم رديف شما چه خواهد بود؟
رديف ميرزا عبدالله به روايت نورعلى برومند افزون
بر ملحقاتى از روايت استادان شهنازي، معروفي، صبا و کريمى که براى قانون تنظيم و
اجرا کردهام. البته غيراز اين رديف يک کتاب متد و يک کتاب قطعات منتشر خواهم کرد.
بحث ديگر ما بىشک موسيقى بانوان است که شما در
سالهاى پس از انقلاب نقش بسزايى در احيا و شکوفايى آن داشتهايد؟
آغاز فعاليتهاى من در سال 1367 با کنسرت سرکار
خانم پريسا در کشورمان بود.
يعنى شما در سالنهاى بزرگ اجرا داشتيد؟
در ابتدا اينطور نبود. پارکينگهاى بزرگ يا
منازلى که پذيرايى بزرگى داشتند ازسوى علاقهمندان دراختيار ما قرار مىگرفت و همه
با يک گروه متشکل از بانوان براى بانوان برنامه اجرا مىکرديم. صندلى کرايه مىکرديم،
سن مىساختيم و با يک صدابردارى معمولي، خلاصه يک کنسرت به انجام مىرسيد. به هر
حال در چنين شرايطى کارمان را آغاز کرديم. بعدها وزارت ارشاد اعلام کرد که براى
برگزارى کنسرتهاى بانوان مجوز رسمى مىدهد و ما هم شروع کرديم ازآنجا مجوز گرفتن
و کنسرتها و برنامههاى بعدي. بعد با خانم پريسا تور اروپا را داشتيم که پيامدهاى
بسيار خوبى داشت و کنسرتهاى موفقى را اجرا کرديم. در بازگشت به ايران به دليل
مشغله زياد و مديريت هنرستان متاسفانه نتوانستم ديگر با خانم پريسا کار کنم. در
ادامه با خانمها پرى ملکي، حوروش خليلى و پرى زنگى همکارى کردم که تعدادى از آن
همکارىها به صورت رسمى درقالب آثارى مانند هزار آوا، نواى قريه، آواى روستا و
آهوى وحشى منتشر شد. البته سال 68 من يک تکنوازى قانون هم منتشر کرده بودم. به ياد
دارم وقتى آلبوم تکنوازى من منتشر شد بردم خدمت استاد پايور. ايشان خيلى خوشحال
شدند و به من گفتند: «پدرجان به کارت ادامه بده و بدان حتما در اين کار موفقتر
خواهى شد. حتى اگر شده مجانى کار کني، اين کار را ادامه بده» يار پنهان با صداى
فاضل جمشيدى را بعدا کار کردم که موسسه سروش منتشر کرد و ازآنجايى که چنين موسساتى
دغدغه بازگشت سرمايه ندارند به پخش و توزيع و روند استقبال مردم توجه نکرد و اين
آلبوم هم نتوانست به حياتش ادامه بدهد. آلبومهاى سفر عشق و غوغاى جان را با صداى
آقاى مختاباد کار کردم. البته آلبومى هم با زندهياد رضوى سروستانى دارم به نام
نواى غربت که آن هم ناياب شده است.
شما به نحوى از فعاليتهايتان صحبت مىکنيد که
گويا اصلا مشکلى در موسيقى بانوان، وجود ندارد؟
انگيزه اصلى من در طول اين سالها معرفى ساز
قانون به بهترين شکل است. به همين دليل هميشه با يک شوق و تلاش زايدالوصف کار کردهام.
البته بگويم که تلاشهاى مرحوم همسرم که رشته تحصيلى خودش- زبان و ادبيات فرانسه-
را کنار گذاشت و به سمت سازسازى آمد را يکى ديگر از عواملى بدانم که من را در
رسيدن به هدفم بسيار کمک کرد. اگرچه جنسيت در فرهنگ ما براى خانمها موانعى ايجاد
مىکند، اما برنامهريزى و کار فراوان خودش مانعى است براى اين موانع. از طرفى
ديگر پرسش من از اجتماع اين است که چرا بايد جنسيت ما خانمها بايد موجب عقبراندنمان
شود. خداوند همه را يکسان خلق کرده و به همه هوش و ذکاوت داده است. خدا در زندگى
آدمها، لحظات خاصى را قرار مىدهد که آدم بايد باهوش باشد و آنها را بگيرد. به
همين دليل معتقدم کارهايى که انجام دادهام، مال من نيست، بلکه الهام اوست. يعنى
خدا من را مامور کرده روى اين ساز کار کنم و به اين مسيرى بروم که امروز شاهدش
هستيم. شعر و عشق و موسيقى در فضا پراکنده است. اگر ما طول موجمان را با طول امواج
الهى يکى کنيم، موفق خواهيم شد. در غير اين صورت محال است که يکى کارش بگيرد. حتما
ديديد افرادى را که تلاشهاى زيادى مىکنند براى رسيدن به چيزهاى مختلف، اما هرچه
جلوتر مىروند، از مسير اصلى دور مى شوند. آدم باصداقت موفق مىشود.
يعنى معتقديد زندگى و معيشتتان را باصداقت و
اخلاص مىگذرانيد؟
من از راه موسيقى درآمد شايانى کسب نکردهام.
کمااينکه هرچه درآوردم خرج کارهايم کردهام. شايد باور نکنيد ما براى به سامان
رساندن کارهاى تحقيقاتى تکميل ساز قانون، ماشين همسرم و پيانوى خودم را فروختيم تا
بتوانيم سيم براى ساز بخريم و تحقيقاتمان را ادامه بدهيم. هيچ وقت دولت از من کوچک
ترين حمايتى نکرد تا اين امر مهم را به سامان برسانم. هرچه درآمد کسب کرديم، خرج
همان کرديم. من به کارم اعتقاد دارم؛ چون سازم ايرانى است و من عاشق ايرانم. مىخواهم
اين ساز را اشاعه بدهم و توسط شاگردانم به مردم معرفى کنم. اين کار يک نفر نيست،
اما من به تنهايى کار چند نفر را انجام دادهام. به اضافه اينکه من افراد خانوادهام
را هم در خدمت اين کار گرفتم. اگر بخواهيد زندگى من را با مردم مقايسه کنيد، بايد
اعتراف کنم از زندگى چيزى نفهميدم. شايد کسى باور نکند اما من در تمام عمرم تنها
چهار بار به سينما رفتهام. آيا بلد نبودم؟ يا دوست نداشتم؟ چرا اينطور نبوده، من
هم دوست داشتم مثل عموم مردم گاهى تفريح کنم، اما مدام مشغول تحقيق و کار بودم.
دست يافتن به چيزهاى بزرگ احتياج به گذشتهاى بزرگ و تلاشهاى بزرگتر دارد. الان
کارى که ما روى کتاب قانون کردهايم و نتيجهاش 1500 و 1600 صفحه است سالهاى
طولانى از عمر ما را با خود برده است. مثل اين است که شما با دست خالى و بدون
داشتن يک دانه گندم بخواهيد يک مزرعه گندم به بار بياوريد. حالا ببينيد يک نفر
چگونه به تنهايى مىتواند چنين کارى بکند. اما من چون به کارم اعتقاد داشتم و مىدانستم
خدا اين وظيفه را به عهده من گذاشته است از هيچ تلاشى فروگذار نکردم.
هفته گذشته آلبومى به آهنگسازى شما با صداى حميد
جبلى منتشر شد که حرکتى است در معرفى موسيقى ايرانى به کودکان. چطور شد که به سمت
ساخت موسيقى براى کودکان رفتيد؟
در چهاردهمين جشنواره موسيقى صداوسيما در يک نشست
صميمانه به واسطه آقاى سليمانيان با جناب آقاى رحماندوست آشنا شدم. آشنايى در آن
جلسه و معارفه ما به يکديگر موجب شد که ايشان علاقهمندى خودشان را نسبت به انجام
يک کار مشترک با کيفيت ابراز کنند. من هم موافقت خودم را اعلام کردم و ايشان 67
قطعه شعر به من سپردند. بعداز مدتى به اين نتيجه رسيدم که براساس بعضى از گوشههاى
دستگاه ماهور و آواز بيات و اصفهان قطعاتى را بسازم و خوشبختانه هرکس آن را شنيده
ابراز رضايت کرده است. منتها من در ابتداى هر قطعه يک مقدمه با تکنوازى گنجانده
بودم که متاسفانه شرکت سروش آنها را از آلبوم حذف کرده است. اين بىسليقگى در چاپ
سى دى هم قسمتى از کيفيت کار ما را پايين آورد. چون من يک اينسرت با بيوگرافى و
يادداشت در اين خصوص تهيه کرده بودم که بازهم توسط شرکت سروش ناديده گرفته شد و سى
دى در يک پاکت به بازار عرضه شد.(حیات نو5/8/88- محمود توسليان)
سالار عقیلی پس از آنکه از صدا و سیما رودست خورد و متوجه شد که برای این رسانه شیاد نباید بخواند به سایت موسیقی ما گفت : به واقع خودم هم نمیدانم دقیقا شرایط به چه گونهای است و اینكه آیا واقعا ممنوعالكارم یا نه! اما در هرحال بعد از انتخابات و آن اتفاقات من تصمیم گرفتم كه دیگر برای اجرا به تلویزیون نروم.
امیدواریم آن افرادی که در موسیقی اصیل ایرانی فعالیت دارند، و مرتب در این بیت الاحزان(تعبیر دکتر سروش از رسانه شنیع غیرملی) ظاهر می شوند، به دنبال اساتید بزرگی چون استاد شجریان، استاد ایرج، استاد گلپایگانی و ... که رسانه ضرغامی را تحریم کرده اند مثل عقیلی متوجه اشتباه خود بشوند و قبل از اینکه ممنوع الصدا یا ممنوع التصویر یا ممنوع الخروج یا ممنوع الکار و از این دست، بشوند از همکاری با آن خودداری کنند.
محمدرضا شجريان هفته گذشته در کنفرانس علمي موسيقي شناسي در شهر پاريس
حضور يافت و در کنار بزرگان موسيقي و سازشناسي دنيا به معرفي علمي و عملي
سازهاي «تندر» (بم ساز) و «صراحي» پرداخت. اين همايش که در ارتباط با علوم
مربوط به موسيقي از جمله زيبايي شناسي، تاريخ موسيقي، علم رياضيات و
ادبيات و سازسازي و سازشناسي هر ساله در يکي از کشورهاي جهان برگزار مي
شود، امسال در دانشگاه سوربن و پي ير - ماري کوري و با حمايت انجمن CNRS و
موزه موزيک و انجمن آکوستيک فرانسه برگزار شد. به گزارش سايت رسمي محمدرضا
شجريان - دل آواز - شجريان در اين کنفرانس دو مقاله ارائه کرد که هر دو
مورد توجه داوران از همه نقاط جهان قرار گرفت. موضوع مقالات ارائه شده،
معرفي سازهاي «تندر» و «صراحي» و بحث در مورد ساخت و صدادهي و همچنين
فيزيک و آکوستيک اين سازها از نظر علمي است و بررسي آنها با فرمول هاي
ارتعاش و آکوستيک و تجزيه و تحليل شکل موج ها و هارمونيک هاي صوتي اين
سازها و اثبات علمي تجربيات شجريان در اين زمينه است. يکي از مقالات به
شکل مکتوب و ديگري به صورت شفاهي ارائه شد که بسيار مورد توجه حضار که
همگي از استادان دانشگاه هاي برتر جهان بودند، قرار گرفت. پس از مراسم
اختتاميه، محمدرضا شجريان به دعوت رئيس مرکز تحقيقات سازشناسي و آوا شناسي
دانشگاه سوربن از آن مرکز بازديد کرد و در آنجا از صداي اين هنرمند ايراني
نمونه هايي به عنوان مرجع براي کار تحقيقاتي در مورد تحرير ايراني ضبط شد.(اعتماد)
موسسه آوای شیدا دو آلبوم مجزای تصویری که در هر یک دو دی وی دیموجود است در ماههای اخیر انتشار داد. یکی از آنها کنسرت گروه شیدای همنوازان به خوانندگی محمد معتمدی و به نام سپیده است که اجرای چاوش 6 سالیان اوایل انقلاب است که استاد شجریان خوانندگی آنرا به عهده داشته است . در همین آلبوم دی وی دی دیگری موجود است که بداهه نوازی تار استاد لطفی در همایون به همراه تنبک محمد قوی حلم می باشد . اثر دیگر، مشابه همین آلبوم است که این بار بانوان شیدا اجرای چاوش 8را به خوانندگی علیرضا شاه محمدی به نمایش گذارده اند و این اثر نیز در همان دوران توسط شهرام ناظری خواندهشده استو بازیک بداهه نوازی دیگر در سه گاه با تنبک قوی حلم نیز ارائه شده است .
من هر دو این اثر را تهیه و بارها آنرا مشاهده کردم و در چهار پست قبل به ارزش و اهمیت ارائه اینگونه آثار تصویری با کیفیت و زحمات دست اندرکاران موسسه آوای شیدا اشاره کردم. اینک میخواهم نقائص و کاستی های را که به نظر خودم مهم می باشند، به صورت فهرست وار و با شماره ارائه کنم. با امید به اینکه مسئولان آوای شیدا این مطلب را بخوانند و نظری هم دارند و بفرمایند.
۱.اولین نکته اساسی، ارائه این آثار در دو آلبوم است که اصلا مناسب نبود . اگر موسسه آوای شیدا گسترش و اشاعه موسیقی اصیل را در دستور کار خود دارد(که قطعا همین طور است) با مجزا کردن این دو آلبوم و بالا رفتن قیمت، شمارگان بسیاری را از خرید آنها منصرف کرده است و کار را برای کپی های غیر مجاز گسترش داده است . هر چند قیمت این آثار با مقایسه تورم عصر حاضر، بالا نیست ولی باید مد نظر داشت که خیلی ها مبلغ 17000 تومان را(برای هر دو آلبوم) نخواهندپرداخت. مطلب مهمتر در همین رابطه این است که این دو اثر مشابهت زیادی با هم دارند ونداشتن تنوع باعث سرخوردگی خریدار میگردد. مثلا بداهه نوازی ها را می شد یکی کرد و پشت صحنه ها نیز که یکسان بود و نهایتا یک آلبوم با سه دی وی دیبسیار مناسب و صحیح تر بود و با کاهش قیمت شمار بیشتری از دیدن این اثر استفاده می کردند .
۲.شخصا پس از خرید آلبوم اول ، مشتاق شدم با خرید دیگر آلبوم پشت صحنه های بیشتری را از این کنسرت ببینم. متاسفانه در آلبوم دیگر، همان پشت صحنه گنجانیده شده بود که به شدت باعث ناراحتی ام گردید. با توجه به اینکه می توان انتظار داشت که از تمرینهای پرشمار گروه ها، تصاویر زیادی موجود می باشد، چرا نباید در دو آلبوم شاهد دو بخش متفاوت و متناسب با هر یک از آلبومها باشیم که هم جذابیتهای خاص خود را دارد وهم خریدار از خرید خود پشیمان نشود . مثلا اگر کسی تنها آلبوم اول را بخرد، مشاهده میکند که در این اثر دستگاه سه گاهی وجود ندارد، در حالی که یکی از مصاحبه شوندگان می گوید دستگاه سه گاه اجرا شد که خیلی جالب است و بیننده متحیر که سه گاه کجابود، این که همه اش ماهور و همایون بود؟ غافل از اینکه مصاحبه شونده بخش دیگری را دیده است که در آلبوم دوم ارائه شده است و خریدار آلبوم اول از آن بی خبر است.
۳.پشت صحنه ارائه شده نیز می توانست بسیار بهتر و جالب تر و جذاب تر ارائه می گردید. با توجه به کارگردانی آقای نجفی که دست توانایی در این امر دارند انتظار بیشتری می رفت. نکات زیادی در این رابطه می توان عنوان کرد که جای ذکر همه آنها نیست .مثلا در صحنه ای که استاد لطفیدر یک اتاقمشغول هماهنگی گروه است، زاویه دوربین مدام در یک جهت و بیشتر بر روی لطفی است و این در حالی است که بیننده بیسار مشتاق است که دوربین بر روی سایر اعضانیز بچرخد که چنین حاصل نمی شود . علاوه بر آن می توان انتظار داشت که از صحنه های بیشمار موجود از سوابق تمرین گروه، تصاویر بیشتری در پشت صحنه گنجانیده شود.
۴.عدم ارائه بروشور و اطلاعاتبیشتر در آثار ارائه شده نیز مشهود است . به غیر از یک کارت ثبت نام و یک کارت تبلیغی دیگر از تولیدات موسسه آوای شیدا،چیز دیگری در این آلبومهای دیده نمی شود . در حالیکه خریداری که اصل آثار را تهیه میکند انتظار دارد مطالببیشتری نسبت به خریداران کپی دریافت کند.تصویر سه تار نوازی استاد لطفی ، نیز اصلا مربوط به این کنسرتها نبود.
۵.و اما در مورد خود کنسرت باید عنوان کنم که به عقیده من اجرای دوباره چاوش ها، که در حال و هوای روزهای اول انقلاب(نه امروز) و با صدای اساتیدی همچون شجریان و ناظری و تلاش کامکارها و عندلیبی و ... صورت گرفته است،توسط هنرجویان و جوانان امروزی، هر چند مستعد هم باشنداصلا مناسب نیست . با اینکه لطفی این قطعات را ساخته است ولی آیا بقیه اعضا آن دوره گروه، راضی هستند که مشابه کار آنها در دوره کنونی، ارائه شود. اگر چنین رضایت و رغبتی دارند چرا در آلبومها اطلاع رسانی نشده است؟ از این نکته اساسی تر اینکه چرا نباید از ظرفیتهای گروه هایپرتوان شیدا، درخلق آثار جدید بهره برد؟ در حالی که بسیاری منتظرند تا در موسیقی اصیل تنوع و جهش های بدیع، بخصوص از استادی همچون لطفی، ببینند، روی آوردن به آنچه که سی سال گذشته ساخته و پرداخته شده است چندان توجیه ندارد. تقلید محض معتمدی و شاه محمدی از شجریان و ناظری باعث شده است که حتی صدایی که می شنویم اگرصحنه را نبینیم،نتوانیم تشخیص که خوانندگان عوض شده اند .
۶.به نظرم در هر دو کنسرت، استاد لطفی به سایر جوانان اجازه عرضه اندام نداده است و بیشتر بار کنسرت را خودش بر عهده گرفته است. تنها یک تکنوازی کوتاه تار از بهاره فیاضیو دو تکنوازی کوتاه دیگر از سنتور و کمانچهمشاهده میکنم. در همان تکنوازی فیاضی باز هم لطفی وارد عرصه می شود و فیاضی مجبور است از گستره کار خود بکاهد و جوابهای لطفی را بدهد. بیشتر جواب آواز را هم خود لطفی میدهد. شایسته بود که برخی اعضا گروه نیز به تنهایی می نواختند که فواید زیادی داشت که بدیهی است و نیازی به ذکر آنها نیست .
چهل روز از فراق اندوهباراستاد پرویز مشکاتیان سپری شد و سروده استاد شفیعی کدکنی در این غم جگر سوز استاد بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین، کمی دلهای سوخته را تسکین میدهد. همچنان مبهوت و سوگوار ، فراق این عزیز سفر کرده را باور نداریم.
ای دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود وز اين ديار دور فرامـــــــوشـــي ات نبود
تو روشنا سرود وطن بــــــودي و چو آب با خاک تيره روز هماغوشـــــي ات نبود
دود چراغ موشـــي دزدان تــــــرا چنــــين مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودي و کسي زينان به فکر داروي بيهوشي ات نبود
در پـــــرده ماند نغـــــــــــــمه آزادي وطن کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود
در چنگ تو ســرود رهايي نهفته ماند زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود
اي سوگوار صبـــــــــح نشابور سرمه گون عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود
(21سپتامبر 2009، پرينستون)
دانلود کلیپ تصویری شامل فیلمی از استاد پرویز مشکاتیان در منزل شخصی و مصاحبه با داوود گنجهای، پیرنیاکان، ارشد تهماسبی و کامکارها درباره استاد مشکاتیان. کاری از پژمان طاهری. (فرمت 3gp-حجم حدود ۷مگابایت)
هنرمندان قدر شناس و سوگوار همدان، در
8/8/88 به یاد استاد مشکاتیان ، صبای زمانه ما ، یادمانی باشکوه برپاساختند.
استقبال شمار فراوان علاقمندان و شهروندان، نشان از ارتقا سطح فرهنگی و هنری و
علاقه مردم به استاد فقید بود . سالن ابن سینا، مملو از حضور مردم مشتاق بود، به طوری
که تعداد زیادی از حاضرین مجبور شدند تا انتهای برنامه ایستاده نظاره گر باشند.
حضور خواهر زاده استاد مشکاتیان، نوازنده متعالی سه تار کشور ،جناب بهداد بابایی
برنامه را با جلوه ای مضاعف روبرو کرده بود.
این مراسم به کوشش جلال گودرزي سروش، مدير
برنامههاي گروه موسيقيسيناو کلیه اعضا و هنرمندان این گروهبرگزار گردید.
در ابتدای برنامه، محمد علايي از شاگردان استاد مشكاتيان به
همراه عباس شریفی دونوازی سنتور و تنبک را به اجرا گذاردند. در بخش دوم ، کوروش
بابایی و آرسام بابایی به دونوازی کمانچه و تنبک پرداختند. بخش اصلی و سوممراسم، سه نوازی بهدادبابایی، کوروش بابایی و
آرسام بابایی در دستگاه شور بود که مطابق پیش بینی ها با استقبال بسیاری مواجه
گردید.بهداد بابایی طبق معمول با پاساژهای بسیار سریع و ریتم بی نظیر،
اجراییزیبا و در خور شان مراسم به نمایش
گذارد.در ادامه فاروق آزادیان و فرهاد کریمی و جلال گودرزی سروش، در یک سه نوازی
به ترتیب تار و سنتور و تنبک نواختند. وحید منطقی از شاگردان موفق بهداد بابایی ،
در بخش چهارم برنامه به همراه تنبک گودرزی سروش در راست پنجگاه قطعاتی اجرا کرد که
از ساخته های مرحوم مشکاتیان بود .قسمت انتهای برنامه برنامه گروه موسیقیایی
سینابه سرپرستی جمشید منطقی، از قانون
نوازان پرکار همدان بود. در این برنامه نیزتصنیف مرا عاشق و خزان از ساخته های
مشکاتیان به اجرا درآمد.
اعضا گروه موسيقي سينا به سرپرستيجمشيد منطقي و با همراهي هنرمندان
حسين زندي (تار)، مهرداد خادمي(كمانچه)، فرهاد كريمي (سنتور)، ساسان سلاسلي (دف)، جلال سلاسلي
(تمبك)،جمشيد منطقي (قانون) و كاظم طاهري (آواز) می باشند.
درحاشیه:
1-استقبال پرشور مردم باعث گردید که برنامه باحدود نیم ساعت تاخیر برگزار گردد.
2-مجریان برنامه در خور مراسم موسیقیایی مزبور نبودند و
نتوانستند به خوبی ضمن اجرای موفق، یاد و خاطره ای مناسب از استاد مشکاتیان در
اذهان تداعی کنند. هر چند اصلا نیازی به دو مجری احساس نمی شد . متاسفانه مسئولین
مراسم، معمولا دراینگونه موارد مجریان صدا و سیما را دعوت میکنند ، هر چند آنان
چندان به موسیقی آشنا یی نداشته باشند. استفاده از یک هنرمند عرصه موسیقی بسیار مناسب
تر می بود .
3-اجرای سریع برنامهها در ادامه و عدم معطلی میان برنامه ها از نکات قابل ذکر بود.
4- صدابرداری و کنترل سیستم صوتی در کل خوب بود. ولی در برخی قسمتها همانند، اجرای سنتور نوازی بخش
اول و تارنوازی گروه پایانی مناسب نبود .
4- بهداد بابایی پس از اجرای برنامه خود، به سرعت از سالن
خارج و همدان را به مقصد تهران ترک کرد .
5- کلیپ تصویری ابتدای برنامه، بسیار جذاب و گیرا تهیه شده
بود و بسیاری از حاضرین تحت تاثیر آن اشک ریختند. این کلیپ ، تصاویری از استاد
مشکایتان از کودکی تا دوره کنونی بود که بر روی آن پیش درآمد چهارگاه ساخته خود وی
گذاشته شده بود و دلنشین و تاثر آور بود .
در پایان جا دارد از همه دست اندرکاران و هنرمنداناین برنامه ، مردم فهیم و قدر شناس همدان
واداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان
که به پاسداشت فقدان اسطوره بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین ، چنین مراسمی را
برگزار کردند تشکر و قدردانی کنیم .
داريوش پير نياكان در پاسخ به سوالي مبني بر چرايي نداشتن روز
ملي موسيقي در ايران و پارادوكسي كه بين احترام به موسيقي ايران در دنيا و در داخل
كشور وجود دارد، گفت: ما به عنوان هياتمديره خانه موسيقي روز 9 آبان را به عنوان
روز ملي موسيقي به شوراي فرهنگ عمومي پيشنهاد داديم كه با موافقت آنها اين پيشنهاد
به شوراي عالي انقلاب فرهنگي فرستاده شد و از آن به بعد ديگر هيچ خبري نشد. وي دليل
اين نابساماني را طرز تفكر حاكميت فرهنگي كشور دانست و بيان كرد: مسوولان فرهنگي
كشور ساليان سال است كه موسيقي را كاملا طرد كردهاند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
به گونهاي رفتار ميكند كه گويي ما را به حساب نميآورد.
پير نياكان خطاب به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: به ايشان ميگويم كه با اين موضوع كاري
نميتوانند بكنند مگر اينكه آستين بالا زده و با كساني كه خود ميدانند چه كساني
هستند، صحبت كنند تا موسيقي از اسارت و تحقير آزاد شود. وي خواستار تعيين شدن وضعيت
حلال و حرام بودن موسيقي از ديدگاه مديران فرهنگي شد و افزود: اگر اين جريان درست
تبيين نشود، آقاي حسيني هم نميتواند كار خاصي صورت دهد حتي اگر ديدي باز نسبت به
اين جريان داشته باشد و انسان بسيار مثبتي هم باشد. پيرنياكان در پايان گفت: آقاي
حسيني (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) ابتدا بايد موضع خودش را نسبت به جريانات بيرون
از دولت روشن كند. وزارت فرهنگ آدم خوب و مثبت ميخواهد ولي براي پيشبرد امور آدم
خوب كافي نيست.
نايبرييس خانه موسيقي معتقد است از نظر قوانين بينالمللي يونسكو
با ثبت يك مقوله فرهنگي ميتواند در حفظ و حراست از آن بكوشد. داريوش پيرنياكان،
نوازنده و محقق موسيقي در گفتوگو با ايلنا ضمن اظهار اين مطلب گفت: وقتي يك
مقولهاي در يونسكو ثبت ميشود، از نظر فرهنگي جايگاهش تثبيت ميشود و جزو فرهنگ
تمام ملتها ثبت ميگردد. وي افزود: از نظر قوانين بينالمللي با ثبت يك مقوله در
يونسكو، اين نهاد فرهنگي بينالمللي ميتواند در حفظ آن دخالت كند، در حقيقت يونسكو
با ثبت يك اثر يا يك مقوله آن را به يك فرهنگ هنر جهاني تبديل ميكند. وي ادامه
داد: يونسكو حق دارد در آثاري كه ثبت شده نظارت داشته و اجازه ندهد كه مورد هجوم
قرار گرفته و از بين بروند. پيرنياكان در مورد حمايتهاي يونسكو از موارد ثبتي خود
توضيح داد: احتمالا اگر كسي بخواهد بر روي موسيقي رديفي ايران تحقيق كند، يونسكو هم
از لحاظ مادي و هم از كمكهاي فكري دريغ نميكند. اين مدرس موسيقي خاطر نشان كرد:
ثبت رديفهاي موسيقي ايران در يونسكو بر رفع بسياري از دلمشغوليهاي اهالي موسيقي
تاثير بسزايي دارد زيرا از رديفدانان موسيقي ايران بر نظارت يونسكو از موسيقي
رديفي ايران مطمئن هستند. اين جريان باعث روشنتر شدن افقها و اميدوارتر شدن آنها
خواهد شد.(دنیای اقتصاد-چهارشنبه6 آبان)
موسسه آوای شیدا به سرپرستی استاد محمد رضا لطفی ، در سالهای اخیر اقدام به تولید آثار تصویری بر روی دی وی دی نموده است .این آثار تصویری، کنسرتهایی است که گروه های سه گانه شیدا در این سالها به اجرا گذارده است . این اقدامی بسیار ارزنده و شایان تقدیر است که در این وانفسای کمبود آثار تصویری و عملکرد ناثواب رسانه غیر ملی در نشان ندادن کنسرت و سازایرانی، می تواند بسیاری از علاقمند ان و دوستداران و هنرجویان موسیقی اصیل ایرانی را تا حدی سیراب نماید . دی وی دی سال قبل موسسه آوای شیدا در به تصویر کشیدن گروههای سه گانه این موسسه، موسوم به همنوازان، بانوان و بازسازی با استقبال خوبی رو به رو گردید و به خصوص کنسرت تصویری گروه بانوان که برای اولین بار پس از سه دهه، توانست نماهایی بسیار جذاب و گیرا از توانمندی خانمهای نوازنده را در یک گروه پر تعداد که همگی با صلابت و توانایی فراوان، قطعاتی از موسیقی اصیل را در برابر دیدگان حضار عرضه کردند، ارائه داد . نکته مهم کیفیت بالای تصاویر است که هنرجویان و علاقمندان به خوبی می توانند با دیدن دست نوازندگان، به آموزشهای مناسب خود دست یابند . خوشبختانه تعداد زیاد ساز می توانند در این زمینه به مخاطبان بیشتری بپردازد . این اقدام موسسه، واقعا جای تشکر فراوان دارد . استاد لطفی پس از بازگشت از خارج، پرتوان تر از قبل فعالیتهای زیادی را یک تنه و البته با کمک جوانان و دوستدارانی که یار و یاور ایشان هستند به انجام می رساند . استاد لطفی در این سن و سال، اداره مکتب خانه میرزا عبدالله، آموزش به هنرجویانی که از سراسر ایران نزدی و حضور می یابند، آهنگسازی، سرپرستی و هدایت گروههای موسیقی، نظارت بر برخی آلبومهای تولید شده و فعالیتهای دیگر و گسترده ای را در دستور کار خود قرار داده است و به عبارتی قصد دارد عدم حضور سالیان دراز خود در کشور را جبران کند. لازم است ذکر گردد که شرکت دل آواز نیز در این زمینه و ارائه کنسرتهای استاد شجریان پیش رو و فعال است، هر چند اینگونه تولیدات اصلا کافی نیست و جا دارد هنرمندان بزرگ موسیقی اصیل در این زمینه همچون آوای شیدا و دل آواز ، به ارائه تولیدات تصویری با کیفیت روی آورند . بزودی نقدی در خصوص دو آلبوم تصویری اخیر انتشار یافته توسط موسسه آوای شیدا ارائه خواهم داد .
همایون شجریان این روزها با همکاری مجید درخشانی مشغول کار بر روی اثری با استفاده از تمامی سازهای ابداعی محمدرضا شجریان است. مجید درخشانی با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت: این فکر به ذهنم خطور کرده بود که اثری را با استفاده از تمامی سازهای استاد شجریان بسازم و از رنگ آمیزی و تنوع صدایی این سازهای جدید استفاده کنم که بالاخره پس از صحبت هایی که صورت گرفت قرار شد همایون این کار بخواند. این آهنگساز در ادامه افزود: ما به طور تجربی شروع به ضبط این کار کردیم و در آن از تمامی سازهای زهی استاد مانند صراحی، صراحی باس، صراحی سوپرانو، کرشمه، صبوح، ساغر و بم ساز بهره گرفتیم. وی تصریح کرد: تا کنون نیمی از این اثر ضبط شده است که به محض اتمام مراحل تولید آن راهی بازار خواهد شد. بخشی از این قطعه در مراسم جشن ثبت جهانی ردیف های موسیقی ایرانی در خانه موسیقی برای حاضران پخش شد. درخشانی همچنین با اشاره به قابلیت های ردیف موسیقی ایرانی گفت: من ردیف را مشابه گفته های آقای علیزاده می بینم؛ یعنی اعتقاد دارم فقط نباید به حفظ ردیف اکتفا کرد؛ بلکه می بایست آن را درک کرد تا بتوان از مسیر ردیف به مراحل بالاتری رفت. به نظر من ردیف این پتانسیل را دارد که در داخل آن به تولید و خلاقیت پرداخت که این موضوع به آمادگی ذهن خلاق موسیقیدان نیز بستگی دارد. وی همچنین در مورد گرفتاری جوان ها در قالب ردیف گفت: در ابتدای امر باید بتوانیم درگیرقالب ردیف بشویم و آرام آرام آن را درک کنیم. یعنی اساتید ما باید ابتدا اصل ردیف را که الفبای کار ما است آموزش دهند؛ اما کار به همینجا ختم نمی شود و به گمان من اساتید ما باید چگونگی استفاده از این ردیف ها در آثار را با استفاده از خلاقیت های فردی به هنرجویان آموزش بدهند. درخشانی در ادامه تاکید کرد: به طور قطع ظرفیت های بروز و رشد خلاقیت موسیقیدان در ردیف وجود دارد و ما تا کنون هر کاری انجام داده ایم همه از دل ردیف بر آمده است و این شیوه را نیز باید به درستی به نسل بعد منتقل کنیم.(مهر)
هر چند
کیوان ساکت به صورت نه چندان خوشایندی زحمات دست اندرکاران خانه موسیقی را به
منظور ثبت ردیف ایرانی در یونسکو ، بی فایده دانسته است، ولی منظور اصلی سخن وی، در
اینکه گفته است، "هنوز متولیان فرهنگ و هنر کشور جایگاه والای موسیقی ایرانی
را درک نکرده اند و با این حال ما آنرا در یونسکو ثبت کرده ایم"،کاملا درست
وبجاست.
ساکت در
سخنان خود اشاره کرد ه است موسیقی در کشور به عنوان یک ابزار سیاس مطرح است و به
این وسیله عنوان نموده که این هنر والای ایرانی در دست نابخردان و در جهت مقاصد
خاص بهره برداری می شود .
ساکت در
ادامه بیان کرده است که جوانان ایرانی از موسیقی ملی خود به دلایل واضح که به
مسئولین برمیگردد گریزان هستند ومی توان نتیجه گرفت به همین دلیل ثبت ردیفها در
یونسکو نوعی دلخوشی کاذب به حساب می اید .
شجاعت و
شهامت ساکت در زیر سوال بردن متولیان فرهنگی و جسارت وی در بیان حقایق ستودنی و
عدمقدردانی وی از متولیان خانه موسیقی که
در این جهت تلاشهای فراوانی کردند قابل نکوهش و نوعی تقابل با هنرمندانی همچون سریر و علیزاده و ...
است .
اگر خاطرتان باشد چند ماهی پس از پخش
آخرین سری برنامه آوای ایرانی از شبکه چهار(شبکه کم بیننده سیما) ، وعده داده شد
که این برنامه با تنوعی جدید تر تیر ماه سالجاری به روی آنتن برود. تیرماه گذشت و
اکنون که آبان ماه است پخش این برنامه در هاله ای از ابهام قرار دارد.
جالب اینجاست محمد رضا جعفری به عنوان
تهیه کننده این برنامه از سیاستهای رسانه غیر ملی و علت عدم پخش آن اظهار بی
اطلاعی میکند و خودش نیز خبر ندارد که تکلیف چیست؟
خبرگزاری مهردر این باره نوشته
است" سری سوم مجموعه آوای ایرانی که به بررسی آثار موسیقیدانان معاصر کشورمان
اختصاص دارد با گذشت بیش از 8 ماه از تولید آن همچنان خارج از نوبت پخش قرار دارد".
سوال اساسی اینجاست که چرا دو برنامه
اصلی موسیقیایی رسانه غیر ملی،یعنی آوای
ایرانی و با کاروان شعر و موسیقی ماههاست که پخش نمی شود و چگونه است که دهها
برنامه بسیار پرخرج و پر رنگ و لعاب با دکورهای آنچنانی که بسیاری از آنها نیز بی
فایده وحتی مضر هستند یکی پس از دیگری پخش می شوند، ولی این برنامه موسیقی کههمه آوازهایش نیز قبلا در برنامه های گلهای
استاد نی داود اجرا شده و بیشترین زحمتش، فراهم آوردن مناظر گل و بلبل و در و
دیوار است که به همراه آوازها پخش نمایند، اینگونه بایکوت شده و تهیهکننده اش نیز بلاتکلیف، برنامه اش را در هوا می
بیند؟
اهالي موسيقي چهارشنبه يي که گذشت در خانه موسيقي دور هم جمع شدند تا ثبت رديف هاي موسيقي ايراني را به عنوان ميراث جهاني بعد از چند قرن همزمان با روز جهاني موسيقي و دهمين سال تاسيس خانه موسيقي جشن بگيرند. در اين مراسم که بسياري از اهالي موسيقي حضور داشتند.
محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي حرف هاي خود را چنين آغاز کرد؛ «سال 76 عده يي از ما تصميم گرفتيم مرکز صنفي براي موسيقيدانان فراهم کنيم و هيچ وقت فکر نمي کرديم که امروز چنين جمعي داشته باشيم.» او اضافه کرد؛ «با وجود تمام ممنوعيت ها و محدوديت هايي که آن سال ها براي تشکيل چنين مراکزي وجود داشت اما در سال 78 اين اتفاق افتاد و امسال دهمين سال تاسيس خانه موسيقي است.» سرير در ادامه يادي از هنرمندان درگذشته يي همچون پرويز مشکاتيان، حسن يوسف زماني، شهريار فريوسفي و گرگين زاده کرد. مديرعامل خانه موسيقي سپس به دهمين جشن اين مجموعه اشاره کرد؛ «از چهار سال پيش قرار بود سالروز تولد فارابي به عنوان روز موسيقي در تقويم رسمي کشور ثبت شود که با وجود تاييد اوليه شوراي فرهنگ عمومي با اين موضوع مخالفت شد، اما خانه موسيقي از همان سال تاسيس هرساله و همزمان با سالروز جهاني موسيقي جشني برپا مي کند که امسال و در دهمين دوره آن به دلايلي که ترجيح مي دهم در اين نشست از آن صحبت نکنم اين مراسم برگزار نخواهد شد.» سرير همچنين با اظهار خوشحالي از ثبت رديف هاي موسيقي ايراني در فهرست جهاني يونسکو عنوان کرد؛ «چهار سال قبل خانه موسيقي پروژه ثبت رديف ها را در کميته ملي يونسکو شروع کرد، اما به دليل هزينه هاي مالي اين پروژه آن را رها کرديم و همه چيز نيمه کاره باقي ماند، تا زماني که با پيگيري هاي آقاي وکيل در سازمان ميراث فرهنگي موفق شديم بار ديگر با حمايت آنها اين پروژه را احيا کنيم.» سرير در پايان گفت؛ «ثبت رديف هاي موسيقي ايراني به نام ايران يک اعتبار و افتخار براي کشور است زيرا امروز موسيقي ما در دنيا به عنوان ميراث جهاني بشريت ثبت شده است و ديگر هيچ تفکري نمي تواند آن را از صحنه ايران حذف کند. در عين حال ثبت اين پرونده وظيفه سنگيني را براي بخش هاي فرهنگي جهت حفاظت از اين ميراث ملي ايجاد مي کند تا از اين پس به بهترين شکل اين هويت ملي را حفظ کند.»
حسين عليزاده نيز از ثبت اين پرونده به نام ايران اظهار خرسندي کرد؛ «همواره در تاريخ کشورمان رديف هاي موسيقي باعث جدايي و اختلاف نظر ميان استادان موسيقي مي شد، اما امروز جاي خوشحالي دارد که اين رديف ها همه ما را در کنار هم جمع کرده و باعث دوستي ما شده است.» عليزاده ادامه داد؛ «رديف موسيقي ايراني در يک جامعه بي فرهنگ معنا ندارد و جامعه بافرهنگ هم به اين معنا نيست که در گرداب رديف گير بيفتيم، بلکه جامعه بافرهنگ بايد با حسي خلاقانه نسبت به رديف برخورد کند و امروز که اين امنيت جهاني براي رديف هاي موسيقي ايراني ايجاد شده است، بهتر است در داخل هم براي آن نگران نباشيم، بلکه به اين فکر کنيم که از اين پس چگونه مي توانيم اين رديف را به درستي و با مفهوم واقعي آن به نسل بعد منتقل کنيم.» عضو سابق گروه عارف در بخش ديگري از صحبت هاي خود عنوان کرد؛ «ما همواره دچار اين نگراني هستيم که همه چيز را داريم از دست مي دهيم، اما در برابر اين نگراني هيچ کار منطقي انجام نمي دهيم. در واقع درست است که امروز رديف هاي موسيقي ثبت شده است، اما اين اتفاق هم خيلي دير حاصل شد چه بسا که در کشور ما که مهد موسيقي است، هميشه موسيقي آن زير سوال است و حتي در تقويم آن روزي به نام موسيقي ثبت نمي شود.»
در ادامه اين مراسم محمدرضا شجريان در سخناني مطرح کرد؛ «کاش شرايطي فراهم شود تا ما حداقل سالي يک بار همديگر را ببينيم و سعي کنيم تا زنده هستيم قدر يکديگر را بدانيم و امروز در اين مراسم از تمام آنها که با جان و دل اين رديف ها و هويت ملي ما را ثبت کردند، سپاسگزارم.»
در بخش بعدي اين مراسم لوح تقدير و هداياي خانه موسيقي به مصطفي شيري، بهروز وجداني، داريوش طلايي، حاتم عسگري، احمد ابراهيمي، حسين عليزاده، داود گنجه يي، مجيد کياني، محمد سرير، محمدرضا شجريان، داريوش پيرنياکان و ليلا صمدي که در جمع آوري اين اسناد کمک کرده بودند، اهدا شد و سپس قطعه يي از مجيد درخشاني که براي سازهاي ابداعي شجريان نوشته شده بود، پخش شد.(اعتماد)
فکر
کنم منو میشناسید. ولی باز خودم رو معرفیمیکنم. من از
شاگردای استاد مجید ناظم پور هستم که تو دانشگاه آزاد اسلامی واحدبافق
معماری میخونم. دانشگاه
ما دانشکده هنر نداره ولی یه ساختمون به اسمساختمون
فرهنگی هنری داره. از وقتی وارد این دانشگاه شدم اعلامیه های مختلفی رومیدیدم
که هنر مندای مختلف رو به فعالیت دعوت میکردن. خلاصه منم با خوشحالی ازاینکه
فعالیت های هنری تو این دانشگاه رونق داره به فکر تشکیل یه گروه موسیقی سنتیافتادم.
خوشبختانه چند روز بعد هم با یه همکلاسی آشنا شدم که
به ساز دف تسلط کامل وبه ساز دیوان اشراف داشت و قسمت هایی از
ردیف رو بلد بود. با
هزار امید و آرزووارد دفتر فرهنگی هنری شدم. مسئول این بخش
حجت الاسلام والمسمین - آقای علیزاده- بودکه یه دفتر
دار داشت. ما تصمیممون رو با این دفتر دار در میون گذاشتیم و ایشونگفتند
که گویا تا سال 82 یه گروه به اسم آژنگ فعالیت هایی داشته ولی بعدا مسئولانفرمودن
مگه اینجا دانشکده هنره که دانشجو ها ساز به دست میان دانشگاه؟ و گروه موفقآژنگ
که تونسته بود با با برگزاری چندین کنسرت در دانشگاه و شهر بافق، فضای شهر رو عوض
کنه به همین سادگی منحل میشه. بعد
از این گفت و گوهای امیدوار کنندهبه دیدار حاج آقا مشرف شدیم و ایشون هم
فرمودند که طبق بخشنامه دکتر جاسبی چون مادانشکده هنر
نداریم نمیتونیم فعالیت موسیقی داشته باشیم. بنده هم خدمتشون عرض کردمکه
چطوره که فعالیت هایی مثل عکاسی، خوشنویسی، نقاشی، معرق و ... داریم و فقطموسیقی
نمیتونیم داشته باشیم؟ و گفتم شما که این قدر به نامه های رمانتیک دکترجاسبی
پایبندید چرا به ما که طبق بند 3-1 آیین نامه نقل و انتقالات دکتر
جاسبیمجاز به گرفتن انتقالی هستیم، انتقالی نمیدید؟ چطوره که جناب
رئیس جمهور موسیقی رووالاترین هنر ها میدونن و شما به همه
فعالیت های هنری مجوز میدین به جز موسیقی؟ مگهمقام رئیس
جمهور از دکتر جاسبی پایین تره؟!(به خاطر این سوال آخر از وبلاگ بیدادممنونم) برای
این چند تا سوال هم جواب واضحی نگرفتم و فقط فرمودن که در صورتیاین
کار امکان پذیره که جناب رئیس دانشگاه امر کنند که به شما مجوز بدم و این کاربا
مسئولیت ایشون انجام شه(فکر کنم به فساد هایی که ما میخوایم با کنسرتمون رواجبدیم
اشاره داشت). در ضمن خاطر نشان کردن که حتما باید امر بشه و حتی در صورتدرخواست
مساعدت و ... هم این مسئولیت خطیر رو به عهده نمیگیرن. هی...جوونی...امروز
سه شنبه به دفتر رئیس رفتیم و از دفتر دارشون برای شنبه صبح(!) وقت ملاقاتگرفتیم
تا بلکه یه فرجی بشه. برامون
دعا کنید تا این کار انجام شه. اگه بشه قولمیدم عکس ها و
کلیپ های اولین کنسرتمون رو(تصویری یا صوتی) به مدیر وبلاگ تقدیم کنمتا
به دستتون برسونه.
وزير ارشاد
در نشست خود با اهالي موسيقي گفت: مقام معظم رهبري مدتي است كهمسائل فقهي مربوط به
موسيقي را در درس خارج خود مورد توجه قرار دادهاند. به گزارش
فارس، در اين نشست كه روز گذشته با حضور سيدمحمد حسيني وزيرفرهنگ و ارشاد اسلامي، محسن رجبپور
مدير موسسه ترانه شرقي،عليرضاافتخاري، خشايار اعتمادي، بنيامين بهادري،احسان خواجه اميري، عليتفرشي، قاسم افشار، حميد
خندان، مجتبي كبيري، مجيد رضازاده و اميرحسينخزعلي در سالن كنفرانس وزارت ارشاد
برگزار شد، وزير ارشاد گفت: مقام معظمرهبري مدتي است كه مسائل مربوط به موسيقي را در درس خارج خود مورد توجهقرار دادهاند، كارگروههاي
ويژهاي هم تشكيل شده تا مصاديق و موارد مختلفبه صورت جزئي مورد بررسي قرار گيرد كه
اميدواريم به زودي اين ديدگاه ها رابه صورت مكتوب در اختيار داشته باشيم تا چراغ راه ما در مباحث و موازينشرعي باشد. وي ادامه داد:
دولت دهم با توجه به تجربه دولت پيشين، توجه و اهتمام ويژهاي نسبت به مسائل فرهنگي و هنري دارد.
نمونه قابل توجه حضور رئيسجمهور درمراسم اجراي سمفوني مقاومت يا حضورشان در مراسم بزرگداشت حافظ در شيراز وهمچنين اولين سفر فرهنگي
ايشان. وزير ارشاد
همچنين به پايبندي هنرمندان به موازين قانوني اشاره كرد وگفت:ما تلاشمان را انجام خواهيم داد
تا هنرمندان متعهد و پايبند به قانونبتوانند در ساير كشورها نيز هنرشان را به ايراني هاي مقيم خارج از كشور وهمچنين مردم ساير كشورها
ارائه دهند. حسيني در
پايان صحبت هاي خود نسبت به برگزاري مجدد چنين جلسه هايي برايپيشبرد امور فرهنگي و هنري
در كشور اظهار اميدواري كرد و از هنرمندانخواست تا نظرات خود را به مديران
وزارت ارشاد ارائه دهند. در ادامه اين
نشست محسن رجب پور مدير شركت ترانه شرقي با گلايه از برخورديكسان مسوولان فرهنگي كشور با
هنرمندان قانوني و غيرمجاز گفت:امروز مهمترين موضوع در حوزه موسيقي كشور، اين
است كه بايد وضعيت گونه هاي موسيقي وفعاليتهاي مجاز موزيسينهايي كه قوانين وزارت ارشاد را رعايت مي كنند، ازحالت چراغ خاموش خارج شود. وي ادامه داد:
مديران بخشهاي مختلف هنري و از جمله حوزه موسيقي بايدحمايت شوند تا از جسارت و شجاعت لازم
براي تصميم گيري برخوردار باشند. مديران اين عرصه بايد بدانند كه موسيقي نميايستد و با دستور و آيين نامهبه مسير درست هدايت نميشود.
بايد فرصت براي بروز خلاقيت ها موجود باشد تاموسيقي غيرمجاز و زير زميني هر روز
گستردهتر نشود. يعد از صحبتهاي
رجب پور؛عليرضا افتخاري گفت : بايد هنرمند را آزاد گذاشتتا بر مبناي احساسات عاطفي، زيبايي را
بيافريند. هنرمند، مظلوم و معصوماست. طي سالهاي گذشته، برخورد و ارتباط با هنرمندان از لحاظ روانشناختيبسيار ضعيف بوده است. هنرمند
را دير مي توان شناخت و احساسات او را يافت. شما مي توانيد به اين دوستان نيرو و انرژي بدهيد. مسوولاني
كه در نهادهاياعطاي مجوز هستند، بايد اين مسائل را لحاظ كنند و براي كارشان دكترينداشته باشند. بنابر اين
گزارش؛ خشايار اعتمادي خواننده نسل اول موسيقي پاپ بعد ازانقلاب نيز با تشكر از وزير ارشاد
براي برپايي اين جلسه گفت: موسيقيپتانسيل و كاريزمايي در عالم هنر دارد كه سينما و كتاب و هنرهاي تجسمي بهگردش نميرسند، به همين
دليل بايد به حمايت و هدايت در اين عرصه نسبت بهمميزي اولويت بخشيد. وقتي حمايت و
هدايت جايش را به اخم هاي گره خورده ومميزي بدهد، فعاليتهاي غيرمجاز هم گسترش پيدا ميكنند. در پايان اين
نشست اميرحسين خزعلي نيز نسبت به ممنوعيت فعاليت هنرمندانيكه كليپهاي موسيقي داراي مجوزشان از
شبكههاي ماهوارهاي بخش ميشود،انتقاد كرد و پخش اين موسيقي و كليپها را در امتداد صدور فرهنگ توليديداخل كشور به خارج دانست.
بیداد ، گوشه اوج دستگاه ایرانی همایون است و در این وبلاگ دو اشاره دارد . یکی نگاهی است به موسیقی فاخر ایرانی و هم بیدادی است به نگرش و وضعیت موسیقی اصیل ایرانی در کشورمان . در این وبلاگ از هر دو موضوع ، مطلب می نویسم .